دریافت کد بستن راست کلیک در وبلاگ


ترانه های من
نويسندگان

با عرض سلام خدمت شما دوستان عزیز

از شما خواهش میکنم که بانظرات خودتون منو راهنمایی کنید

باتشکر حبیب

 09383635648 :Mobile

[ ۱۳٩۱/۱٠/٢۳ ] [ ٩:۱٠ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

با سلام خدمت  تمام دوستانی که به این وب سر میزنن و با  نظراتشون  منو راهنمایی میکنن

امشب  وقتی به قسمت نظرات  دوستان رفتم دیدم یکی از کسانی که به این وب مراجعه کرده بودن به من گفته بودن که  وبتو ببند شاعر بودن الکی نیست که هر کسی هر چرتوپرتی نوشت فک کنه شاعره

اول از این دوست عزیز خیلی ممنونم که به وبلاگ من سرزده و احتمالا چندتا از شعرهای منو خونده بعدش باید خدمت این دوست عزیزم بگم که من در هیچ جایی از این وبلاگ نکفتم که شاعر هستم چون هنوز خودمو در اون حد نمیبینم فقط چیزایی که خودم مینویسم  و از نظر خودم شعر هستنرو توی این وبلاک میزارم و به هیچ عنوان خودمو شاعر نمیدونم ....

[ ۱۳٩۱/٢/٢۳ ] [ ٢:۱۳ ‎ق.ظ ] [ حبیب حسینی ]

 

همه ساعتارو بشکن تا تلف نشن دقایق

با تو پرواز میکنم من مثه کفترای عاشق

توی اوج آسمونها می کشم نقش ستاره

اسم امروزو میزارم لحظه های بی اراده

لحظه ی  بودن با تو لحظه های نابه نابه

مثل دست گرفتن ماه میون دنیای خوابه

 

مثل رقص شاپرک ها توی باغ گل میمونه

لحظه ای که دست  تقدیر مارو پیش هم میشونه

دست تقدیرو میبوسم تورو هدیه داده این بار

تورو میزارم تو قلبم فک نکن محال این کار

بگو اون قلب کوچیکت دیگه از چیزی نترسه

تو بزن تکیتو بر من باتو قلب من نترسه

 

صدتا خورشید اگه باشه ماه من میتابه بازم

میون روزای روشن من باتو ستاره بازم

توشدی شعر شب دل واسه خوندن دوباره

تاابد باتو میمونم فک نکن که این شعاره

ناز چشمای قشنگت شده مستیه دل من

شک نکن   تو باغ قلبم تو شدی حالا گل من

[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

 

چه سریه توی حرفات که نشنیده رها میشم

توی یک حال روحانی از این دنیا جدا میشم

میرم توعالم دیگه خلاص از غصه ها میشم

تورو میخواهمت صد عمر که باتو مرحبا میشم

نماز شکر می خونم به یاد لحظه های تو

تشکر می کنم از عشق دلو کرده برای تو

چه رازی خفته تو لحنت که مثل سازمیمونه

غم غمخونه ی دلرو مثه آواز می خونه

تموم خستگی هامو تو بایک بیت می شوری

همین که میگی تایک عمر کنار من تو میمونی

چه سری توی حرفات که پخته خام تو میشم

من سرگشته ی مجنون چی میشه رام تو میشم

تورو می خواهمت انبوه تویی معشوقه ی قلبم

منم اون ساحل طردی که تو احساس تو غرقم

[ ۱۳٩٠/٧/٧ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

داره میسوزه احساسم میون این تب سوری

نمیدونم کجایی تو چرا بازم ازم دوری

نمیدونم چرا قلبم همیشه خیس بارونه

نگاه من به این دنیا شده وارونه وارونه

نمیدونم کجایی تو که اینجارو رها کردی

نمیدونی تو رفتیو باقلب من چه ها کردی

تونیستی خاطرات تو شبیه رقص کابوسه

تموم عکسای رنگی شبیه نعش طاوسه

تو کم کم خاطره میشی شبیه فاصله میشی

میون دفتر عمرم تو برگ باطله میشی

گمونم راهو گم کردی شدی هم پای بی راهه

شبا دیگه به چشم تو همیشه تار و بی ماه

شاید تو بهتری دیدی که ازقلبم حذر کردی

شایدعشقت خیالی بود از اون اول خطر کردی


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

سکوت کن تا نشنوم صدای دل خراشتو

برو ولی اینو بدون نمیشکنم به پای تو

وجود من پر از غمه عشق تو دیگه مبهمه

جواب این خیانتت ضربه ی سخت ومحکمه

چشام شده کاسه ی خون دیگه کنار من نمون

جای تو اینجا پر شده برو دیگه پیش همون

همون که لحظه های تو با یاد اون گذشته بود

میون قلبت جای من خاطرشو گذاشته بود

برو لیاقت نداری برو که حیفم واسه تو

برو که لعنت میکنم هر شب و روز نگاه تو

میخوام که خاطراتتو رها کنم تو دست باد

تا بی تو توی زندگی داشته باشم یه روز شاد

برو که از عشقت دارم یواش یواش تهی میشم

برو ببینم بعد تو اسیر دست کی میشم


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

تو رو خدا بهم نگو جاده پر از دوراهیه
 
موندن تو کنار من خواب وخیال واهیه

تو رو خدا نگاه بکن به اشک لرزون چشام
 
انقد تو داری دورمیشی بهت نمیرسه صدام

اون روزی که تو اومدی نگفتی باز میخوای بری

بعد تو حرفای دلو بهم بگو بگم به کی؟

کاشکی میشد بمونیو آبی بمونه آسمون

برای قلب بی پناه بازم باشی یه سایه بون

تورو خدا ازم نگیر قاب نگاه نازتو

آخه چرا میخوای میری بهم بگو تو رازتو

تو رو خدا بهم نگو که این نگاه آخره

تو رو خدا نرو بمون نگو سکانس آخره 

تورو خدا یادت نره گریه ی روز آخرو

تورو خدا یه روز نشیم مثل غریبه من وتو


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

دردای دلم فراون مثل ماهیا تو آبن 

واسه ریختن روسرمن همشون بی تب و تابن

درد من یکی دوتا نیست درد من تموم دنیاست

دیگه من بریدم از ترس شاید این بازیه دنیاست

شاید این روزای تاریک سرنوشت این روزامه

شاید این قصه ی غم بار تو کتاب قصه هامه

باید این دردا ببارن قسمت منو بسازن

با تموم قدرت غم شهر قلبموبتازن

حالا من زیر هجومش کم آوردمو شکستم

آخه بازم به امید روزای خوبش نشستم

لب من تشنه ی لبخند تن من تشنه ی مهر

توی دنیای سیاهم همی چیز مثل یه سحر

مثل یه کلاف سر گم توی این زمونه ی زور

منو دردو دردا و من نمیشیم از همدیگه دور


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

این شعرو واسه خودم گفتم  

................................................

من یه نگاه خسته ام رو درو دیوار سکوت 

یه شاخه ی شکسته ام در انتظار یه سقوط

من یه خیال خالیم تو ذهن هیچکی نمیرم 

همیشه ترسم این بوده یه روزی تنها بمیرم 

من تک و تنها موندم و صدام پر از سکوته 

لحظه به لحظه زندگی برام مثل سقوطه 

کاشکی میشد ستاره شم واسه یه دنیا تازگی

یا که یه نور تازه شم تو شب سرمازدگی

من یه مهاجر غریب روی زمین خاکیم
 
همه کنارمن ولی نمیدونم که باکیم 

یه شایعه م یه حادثه م تو بهت این جماعتم 

بس که سرم به سنگ خورد خسته از این شجاعتم
 
من خط خطی شدم توشب سایه ای دنبال گناه

اون که میگن کنارمه شاید رومن بسته نگاه 

من یه غریق گم شده میون دریای خدام

حنجره پاره شد ولی بهش نمیرسه صدام


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

چندسالیه که رفتی قلب منوشکستی
نیومدی به خوابم توخواب کی نشستی؟

شاید که قسمت این بود کنار من نباشی
مرگت بهونه شد تا ازهممون جداشی

رنگین کمون قلبم حالا فقط سیاه
روزای بی تو بودن سیاه و پر گناه

دست نوازشی نیست دیگه به روی سرم
من یه پرنده ام که شکسته بال وپرم

درحسرت محبت به هر طرف پرزدم
هیچکی منو نفهمید به هر دری میزدم

بارفتن تو قلبم دریایی ازجنون شد
مثل کویری خسته بی راهو بی نشون شد

بارفتنت شکستم من که جوونه بودم
بعد تو سلطان غم شعر غمو سرودم

بعد تو یار من شد اشکای بی قراری
بایاد تو بودم و از همه جا فراری

تنها گذاشتی منو میون وحشت راه
بی تو شدم خراب و خسته و بی تکیه گاه

برای دیدن تو همیشه من توخوابم
شاید تو دلتنگ بشی یه باربیای به خوابم

دستای مهربونت نیست دیگه روی سرم
دیگه تورو ندارم ای مهربون مادرم


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

نمیشه باور من تو نیستی درکنارم 
توی تموم دنیا منم که بی ستارم 

خالیه جای عکست توی نگاه بستم 
به هیچ کسی تو دنیا غیر تو دل نیستم

هرشب به یاد چشمات چشمای من تر شده 
نفرتم از ادما بشترو بیشتر شده
 
باحس غم می مونم تاوقتی زنده هستم
باعطرناب موهات همیشه مسته مستم

به حرمت نگاهت شیشه ی شب شکستم 
به یاد با توبودن همیشه می پرستم 
*-*-*-*-*-*
کاشکی میشد نمونم همیشه چشم به راهت
کاشکی میشد نخونم پنهونی شعر به نامت

کاشکی میشد بفهمم که عشق تو گرونه 
موندن تو توقلبم یه خواب بی نشونه

*-*-*-*-*-*
تنهابه زیر بارون منم توی خیابون 
یادتو توی ذهنم هیچ وقت نمیشه پنهون
 
تموم خاطراتم به خاطرتوبوده 
سهم من از یاد تو یه چهریه کبوده

همیشه عاشقونه عاشقتم گل من  
بدون که داغ عشقت خورده روی دل من

این دستای نحیفم شعرتو مینویسه 
بدون به انتظارت چشام همیشه خیسه

خدایا هفت اسمون این دلمونسوزون
توی سراب یادش جسم منو نپوسون


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]


به تموم خاطراتم همیشه اسمتو بستم 

یا تو یا هیچ کسه دیگه عهدو باچشم تو بستم 

هنوزم توی نفسهام بوی پیرهن تو مونده 

میون یه خواب شیرین حس تو منو نشونده 

تک و تنها بی تو سر شد لحضه های مه گرفته 

هیچ کسی اینو نفهمید که دلمروغم گرفته

شایداشتباه من بود دلوبستم به دل تو 

نگو ناله های قلبم نرسیده به دل تو

تو توجهی نکردی به دل شاکی و خستم 

منی که یه عمری بادل پای عشق تو نشستم

دل من خالی از عشق هر کسی غیر تو بوده

بعد لبخند تو هر بار یه ترانه می سروده 

توتموم خاطراتم رد پایی از تو پیداست 

زیرگریه های بارون دستای من تورومیخواست 


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

رفتی چه بی خبر

رفتی کدوم سفر

مونده به انتظار

قلبم چه بی قرار

محتاج یک نگاه قلب شکستمه

محتاج دست تو دستای بستمه

اشکای سرد من میباره دم به دم

از عشق من به تو هرگز نمیشه کم

شادی و بی غمی من مرده از غمم

باهرکسی خوشی من توی ماتمم

رفتی چه بی خبر رفتی کدوم سفر

خوابم نمیبره از گریه تا سحر

شاید سفر برات بازم بهونه بود

بیچاره این دلم گولت رو خورده بود


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]


توکه نیستی ارزوها همه خوابن 
نقشه های عاشقونه روی آبن

موج شادی توی دریا دیگه مرده 
باد وحشی روزای خوبمو برده

تو نبودت چشمای من پره اشکه 
توی قلبم تا همیشه پره درده 

یاس ولاله توی باغچه دیگه پژمرد
توی آینده دیگه اسم تو خط خورد

دیگه فردام رنگ شادی نمیاره 
بی توبودن دیگه خوشبختی نداره 
………………………………………………..
حالانیستی جای خالیتو می بینم
بایه قاب عکسه تو ارم میگیرم

حالا دنیا شده دیگه بی سمیرا 
غم و غصه شده یار قصه ی ما  
………………………………………………..
دیگه فایده ای نداره گل نازم 
بی توهرگز دیگه کوک نمیشه سازم 

دیگه آواز نمی خونه هیچ قناری 
دیگه مهمون شده اینجا بی قراری

بی تو سخته زندگی خیلی غریب
تو رو دیدن یه دروغه یه فریب
 
شده گریون چشمای هرکی که اینجا 
شنیده قصه ی خوبی تو سمیرا

شده حائل بینمون یه سنگ خارا 
که میگه خوابیده اینجا گل بابا 

یه فاتحه براش بخون 


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

بعد رفتن تو قلبم شاکی شد از آسمونها
 
حتی از خدا که میگن تک بین مهربونها

بعد رفتن تو موندم بین دنیای سیاهی

اروم اروم پاگرفتم تو مسیر اشتباهی
 
اون روزا که هر نگاهی سوی من ترحمی داشت
 
درد دوری از تو مادر توی قلبم بغضو میکاشت
 
حالا ده سال که رفتی قلب من هنوز نمرده
 
اما از شوق نگاهت لحظه هارو زود شمورده


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]


بیا چشماروببندیم یه کار تازه کنیم
 
خاطرات کودکی رو دوباره تازه کنیم

بیا برگردیم از اینجا به زمون کودکی
 
بزنیم حرف شکسته به زبون کودکی

سرهرچیز کوچیکی گریه بی وقفه کنیم
 
تموم گلای پارکو واسه هم دسته کنیم 

بیا باز تو خونه هامون خاله بازی بکنیم
 
یا با بچه ها تو کوچه هفتا سنگ بازی کنیم

بیا تکرار بکنیم قصه های شبونه رو 

بیا انکار بکنیم درد و غمه زمونه رو

بیا چشمارو ببندیم تا ابد 

توی کودکی بمونیم نه تو این دنیای بد


[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

چه جوری سرکنم بی تو تو این روزای افسرده

 

میترسم بعد توبازم بشم غمگین ودل مرده

 

خداحافظ میگم حالا که میری و نمیمونی

 

برای دستای سردم تو از آتیش نمی خونی

 

داری میری ازین دوری دعاکن که نمیرم من

 

بتونم بی توبا یادت  تو این غربت بمونم من

 

تواین غربت هوایی نیست تنم باعطر تومیزیست

 

دیگه جای من اینجا نیست چون اینجا جای تو خالیست

 

داری میری که تنهاشم توی بازیه این دنیا

 

اسیر دست سختیشم تواین شبهای بی فردا

 

بروبانو تو آزادی برو هرجاکه دوست داری

 

تو میمونی تویاد من توی شبهای بیداری!!!

 

الاهی هرکجامیری بمونی توی خوشبختی

 

تموم خاطرات تو بگیره اوج سرمستی

 

الاهی که خطرهارو بگیره از سرراهت

 

همیشه دست خوبیها بگیره دستای نازت

 

بمون یادم تو تنهایی شبای سخت و بی تابی

 

به یادتو میمونم من توی شبهای مهتابی

[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

بیا تا در کنار تو بشم دنیایی از قصه

رها میشم کنار تو من از بندغم وغصه

توبا بودن کنار من دوباره قصه میسازی

بگوتاانتهای شب توهم بامن هم اوازی

کنار تو اگه باشم میشم تصویر زیبایی

میشم زیباترین عاشق بدون بغض و تنهایی

بیا تا توی این دریا واسه من ساحلی باشی

میون بغض هر موجی صدای همدلی باشی

بیا تا آخرجاده که این راهونمیشناسم

اگه باشی کنار من به این دنیا نمی بازم

چه شوقی داره قلب من برای لحظه یدار

تموم ارزوهامو من اون روز میکنم بیدار

بیا بشکن سکوتترونزار تنها بمونم باز

بدونه توشده گریون حالااین سازواین اواز

غروبارومیبینم من باچشمایی که میلرزه

که از تنهایی فردا همیشه داره میترسه

بیا تا روشنایی رو بیاری باز تواین خونه

نباشی کل این خونه توی تاریکی میمونه

[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

برونمی خوام بمونی ترانه واسم بخونی

 

برونمی خوام که زوری کنار من تو بمونی

 

نمون به پای دل من بروخودت رو رها کن

 

برای رفتن رو ابرا دوباره پرهاتوواکن

 

شب سیاه دلم من از این سیاهی گذرکن

 

باچشم بسته تو ردشو از عشق من تو حذرکن

 

 منم یه ماهی توی حوض توقدیه اسمونی

 

زمین سخت کویرم برای من کهکشونی

 

بروتوبا نور خورشید دستای من رو رهاکن

 

اگه یروزی دلت سوخت برای برای قلبم دعاکن

 

دعا بکن تا نسوزه دلم با این داغ تازه

 

اخه کنار توبودن برای من یه نیازه

 

برو تا ابرای سیاه بباره روی گونه هام

 

بارغمت رو میکشم همیشه روی شونه هام

[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

 

تونیستی کل این دنیا برام مثل یه زندونه

 

منم زندونی بند و توای عشقی که بیرونه

 

تونیستی توی این زندون همه ثانیه هامردن

 

تمومه دلخوشی هامومیگن که غصه ها بردن

 

تونیستی پیش من انگار همه دنیا شده تاریک

 

تونیستی همسفر بامن شده این جاده هاباریک

 

گدای لحظه های خوش میشم بی تو تو این دنیا

 

نبود تو زده آتیش به این دنیاواون دنیا

  ………………………………………

بیابرگردکنارمن دلم داغونه داغونه

 

تودوری ازنگاه من شدم مثل یه ویرونه

 

بایادوخاطراته تو دلم باز داره میخونه

 

تونیستی بی تواین دل وای نمیتونه نمیتونه

………………………………………

هنوزعادت نکرده دل به این دوری وتنهایی

 

نمی خوادهم نشینشه باز بااین اشکای دریایی

 

نبود تو توی قلبم مثه یه کوه آتیشه

 

نمی خوام که وجودمن ازاین عشق تو خالی شه

 

نبود تو واسه شبهام شده کابوس تنهایی

 

توای که توشب طوفان شدی فانوس دریایی

 

تمومه دلخوشی های دل خسته فراری شد

 

ازاون روزی که پای توبه سمت جاده راهی شد

[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

ببار بارون ببار بارون که چشم من تره امشب

 

 

   ببار اروم ببار اروم دلم تنها تره امشب

 

 

ببار  خسته شدم ازاین شبهای سرد پرفریاد

 

ازاین تاریکیه مطلق ازاین شیرین بی فرهاد

 

تواین شبها تو تنهایی شدم زندونی رویا

 

شدم افسرده وخسته ازاین امروز و از فردا

 

تورو کم داره این خونه دلم تنگه نفسهاته

 

می خوام پیشت  بشینم باز دلم درگیر رویاته

 

ببار بارون ببار بارون به روی این منه مجنون

 

 بزار بااشک تو اشکم  بشه پنهون بشه پنهون

 

دلم میگیره هر لحظه بدونه تو تو این تکرار

 

ازاین تنهایی من کش که هیچ وقتی نشد انکار

 

ازاین لبخند مصنوعی از این سرخیه باسیلی

 

شدم خسته شدم خسته از این مجنون بی لیلی

 

 تواین دنیای دژخیمی تواین روزای نکبت بار

 

دلم می خواد ببینم باز تورو حتی واسه یک بار

 

من اینجا توی تنهایی مثه  جغدشب کورم

 

تو خورشیدی و من خاکم ببین از تو چقد دورم

 

   تو دستم دستای تو نیست ببین دستای من تنهاست

 

از اون روزی که تو رفتی دلم آشوبه و قوقاست

[ ۱۳٩٠/٦/۸ ] [ ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]

برای تو



دلـم به انتظـارتو تو کوچـه پرمیـزنه بـاز


پنجـره های بسترو به یاد تومی کنه بـاز
 

تـوچشمـای تو ذل زدن مـثل سفرتوکهکشون
 

هم نفس تـومی شـمومـیرم تـااوج اسمون


ای ازسپیده اومـده ای که شباموخط زدی


ای کـه کتاب شعـرمویکی یکی ورق زدی


مدادخـورشیـدو بده تاروشنـایی بکـشم


اخه دل منم میخوادخط روسیاهی بکـشم


تو ایـن شبـای تنهـایی اومدی بازکنـارمن


خیلی تورو دوست داره این دل بی قرارمن


بدون اگـه باتـوباشـم خونه چراغونی مـیشه
 

هرچی غمه تـوی دلم دوباره زندونی مـیشه


ای عـاشق شعـربهـاردل منو تنهـا نزار

 
مـاه شب تـارمـنی عـاشقتـم هزارهزار

[ ۱۳۸٩/۱۱/۱٥ ] [ ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ ] [ حبیب حسینی ]

اشنا اولین ترانه ی منه خیلی دوستش دارم  لطفا نظر خودتونو  بنویسین(باتشکر حبیب

 

***(آشنا)***


بارفتنت ای اشنا کوچه رو غربت می گیره

بازاین دل کوچیک من فقرمحبت می گیره

نوازش دست تورو دستای من کم میاره

برق توی نگاه تو نگاه هیچ کس نداره

تومیری و بدون تو شبای من پر از غمه

روزای روشن واسه من رنگ غبار و ماتمه

وقتی که نیستی این ورا چشمای من بارونیه

این قلب من توی قفس اسیر و زندونیه
..............................................................
ای اشنا ای اشنادلم تنگه بیابیا

نزاربشم تنها رها میون شهرسایه ها

بیا که از دوری توشیشه ی دل ترک زده

بیا که روزگار من به خوبیا لگد زده
......................................................................
بارفتنت ای اشنا حنجره میشه بی صدا

نبودنت بهونه شد برای مرگ این صدا

یه بغض شده توی گلوم فاصله های بین ما

خدایا کی تموم میشه جدایی های ادما

کاشکی می شدبمونی بازکنارمن ای اشنا

واسه همیشه تا ابد با من بشی تو هم صدا

وقتی که اسم تو میادگریه ی من جون میگیره

فقط به عشق دیدنت دل من اروم می گیره


[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٤ ] [ ٩:۱٥ ‎ب.ظ ] [ حبیب حسینی ]
........

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد که امشب با ناله ای بغض آلود بر دیار این دل خسته اشک می ریزد. متولد 25 اردیبهشت سلا 68 ساعت 11 صبح
امکانات وب